تورا می بوسم اندر دل
در این دلهای بی معشوق
در این طوفان سر در گم
طلب می جویم از معبود
برای عاشقی عابد
برای عشق بی پایان
راست میگویند زیباست این عشق
ولی عشقی که با گل همراه باشد
عشقی که سکوت جایش را به صدای ناز و پر اواز دو دلبر داده باشد
می نویسم برای تو
می خوانم برای تو
می بوسم لبان تو
ووووووووو
لمس میکنم دستان تو
دلم میخواهد کان دو دلــــــبر یکی عاشق یکی معشوق باشد
یکی ققنوس یــــــکی میترا یکی عاشق یــــکی معـــــشوق
کاش می شد تمام مردم دنیا یکی میترا یکی ققنوس میبودند
من که می دانم چه دریایی در اینها بود
چه روزهایی پی شب بود
چه شبهایی به دنبال سحر می رفت
بماند کز پی این دل
چه کشتی ها به دریا بود چه عقربها به صحرا بود
ولی این عشق لا یعقل همانند نگاهی رو به پایان بود
خداوندا:
چرا کردی ز این دلها جدایی
کرم کن تا بمانند این دو ماهی
نگه دار این دو را در سایه ی خود مینداز این دو را بر سایه ی عشق
الهی:
هر چه گویم از عذاب است یکی از عشق یکی از دل بلا است
الهی تا بمانند این دو معشوق که باشد تا پس از این هر دو بر بود
ققنوس
|
+| نوشته شده توسط
عماد عاشق در یکشنبه یازدهم دی 1390
|